تبليغاتX
عشقولانه ها

عشقولانه ها

شعر و مطالب عشقولانه


ارسال شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 22:24

 

نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است. در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (معمولاً مطابق با ۲۱ مارس) آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده‏است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ یک ماه ادامه داشته ‌است. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی داشت، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامی‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت

جشن نوروز از آیین‌های باستانی و ملی ایرانیان می‌باشد. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.

با استناد بر نوشته‌های بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استان‌های گوناکون که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند می‌پذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶ پ م)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌کرد.

 

همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌شد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد می‌شد. و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته می‌شد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌پاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر می‌گفتند، آنها را برنمی داشتند.

جشن‌هایی که از آن روزگار به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچک‌تر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می‌آید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سین است.

نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده‌است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پاره‌ای در دگرگشت‌های زمانه از بین رفته‌اند. از رسم‌های بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است

 

سال نو همگي مبارك و آرزوي سال خوش و خوبي براي همه را دارم


نويسنده : [ پانیذ ] موضوع : [ ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 15:27

سلام

 

بالاخره کنکور دادم و انتخاب رشته هم کردم و اومدم

 

 


نويسنده : [ پانیذ ] موضوع : [ ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در یکشنبه ششم خرداد 1386 و ساعت 23:1

با سلام وسپاس از همه دوستان که لطف داشتند و سر زدند

چون وقت ندارم نتونستم سر بزنم معذرت میخوام...

آدمك ابرها سياهند
 آدمها چه بي پناهند
همشون مثل مسافر
توي نيمه هاي راهند
لبا بسته ، چشا گريون
همه جا رنگ زمستون
تا دلت بخواد پرنده
همه زخمي، همه بي جون
شبهامون يه تخته سنگه
آسمون كبودي رنگه
مي دوني فاصله نيست
توي سينه دل تنگه
يه طرف راه بسته
يه طرف بغض شكسته
توي كوچه ها خزيدن
با پاي زخمي و خسته
آدمك فايده نداره
پشت در بگن بهاره
وقتي پروانه روي گلها
حس پر زدن نداره
توي اين همه هياهو
منم اينجا نگرونم
جاي دست مهربونش
دست پائيزه، رو شونم
آدمك گلها بي گلدون
خونه درختا ويرون
باغچه ها مثل كويرند
لبهاشون تشنه بارون

از طرف...


نويسنده : [ پانیذ ] موضوع : [ ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 و ساعت 22:42

با تبريك سال نو و اروزي سال خوشي براي همه...

از طرف...


نويسنده : [ پانیذ ] موضوع : [ ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 20:25

ارزانياشکي که بي صدا است...پشتي که بي پناه است....دستي که بسته است...پايي که خسته است....دلي را که عاشق است....حرفي را که صادق است....شعري که بي بهاست....شرمي را که آشنا ست.....دارايي من ارزاني شماست

 


نويسنده : [ پانیذ ] موضوع : [ ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]